close
چت روم
داستان های کوتاه طنز- -استاتوس طنز

وبسایت تفریحی گرگان فان

داستان های کوتاه طنز- -استاتوس طنز
امروز دوشنبه 02 مهر 1397
تبليغات تبليغات

تبلیغات

آخرين ارسالي هاي انجمن

داستان های کوتاه طنز- -استاتوس طنز


عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه*هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه

بچه ها را تشويق ميکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال ها بعد وقتى همه تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و
بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.

يکى از بچه ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.


داستانک های طنز  


معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه ها درس مى داد. براى اين که موضوع براى بچه ها روشن تر
شود گفت بچه ها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مى دانيد خون در سرم جمع مى شود و صورتم قرمز مى شود.
بچه ها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستاده ام خون در پاهايم جمع نمى شود؟

يکى از بچه ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست.


استاتوس های خنده دار


بچه ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته
بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست...
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود... يکى از بچه ها رويش نوشت: هر چند تا مى خواهيد

برداريد! خدا مواظب سيب هاست !


بقیه این جوک ها و داستانک ها در ادامه مطلب

يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى کرد نگاه مى کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى کنى و باعث ناراحتى من مى شوی، يکى از موهايم سفيد مى شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!

استاتوس طنز باحال و جدید
کارمندی به دفتر رییس خود رفت و گفت: «معنی این کار چیست؟ شما این ماه 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کردیم به من دادید.»
رییس پاسخ داد: «میدانم، ولی من ماه پیش 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم و هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند گفت: «درسته، من اشتباهات موردی را میتوانم بپذیرم، ولی وقتی بصورت عادت شود وظیفه خودم میدانم به شما گزارش کنم!»

استاتوس طنز باحال و جدید
رییس: «شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟»
کارمند: «بله قربان.»
رییس: «خوبه، چون صبح که مرخصی گرفتید و به تشییع جنازه پدرتان رفتید، او به اینجا آمد تا شما را ببیند!»

استاتوس طنز باحال و جدید

حاکمی به مردمش گفت : صادقانه مشکلات را بگوئید
حسن نزد حاکم رفت و گفت : گندم و شیر که گفتی چه شد ؟ مسکن و کار چه شد ؟
حاکم گفت : ممنونم که منو آگاه کردی ، همه چیز درست میشه
1 سال گذشت ...
حاکم گفت صادقانه مشکلات را بگوئید کسی چیزی نگفت !
تنها از میان جمع کسی آرام گفت : حسن چه شد ؟؟

داستان های جوک جدید

در حین مصاحبه شغلی برای استخدام در یک شرکت، مدیر منابع انسانی از مهندس جوان صفر کیلومتری که تازه فارغ التحصیل شده بود پرسید: «حقوق مورد انتظار شما برای شروع کار چیست؟»
مهندس جوان گفت: «75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «نظر شما در مورد 5 هفته تعطیلی، 14 روز مرخصی با حقوق، بیمه کامل درمانی، خودروی شیک مدل بالا و مزایای ویژه چیست؟»
مهندس جوان با تعجب از جا پرید و پرسید: «شوخی میکنید؟!»
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول خودت شوخی را شروع کردی!»



دسته بندي: خنده دار,خاطرات خنده دار,مطالب طنز,جملات خنده دار,کوتاه,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد

???? ??? ????? ??? ????? ????? ?? ????